لحز

لغت نامه دهخدا

لحز. [ ل َ ] ( ع مص ) ستهیدن. ( منتهی الارب ).
لحز. [ ل ِ ] ( ع ص )بخیل. || تندخوی. لَحِز. ( منتهی الارب ).
لحز. [ ل َ ح ِ ] ( ع ص ) لِحْز. بخیل و تندخوی. ( منتهی الارب ).
لحز. [ ل َ ح َ ] ( ع مص ) زفت و دشوارخوی گردیدن. ( منتهی الارب ). بخیل شدن. ( تاج المصادر ).

فرهنگ فارسی

زفت و دشوار خوی گردیدن بخیل شدن.

جمله سازی با لحز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 طوبی لفقیر رافقهم بشر لحزین وافقهم

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران