لغت نامه دهخدا
قلمکاری. [ ق َ ل َ ] ( حامص مرکب ) صنعت حکاکی و نقاشی. || قلمکاری، مخطط به خطوط پهن و طویل منقش براههای سیاه و سفید یا دو رنگ دیگر. ( یادداشت مؤلف ). || قلمکاری در اصطلاح نردبازان یک درمیان مهره در خانه ها بودن. ( یادداشت مؤلف ).
قلمکاری. [ ق َ ل َ ] ( حامص مرکب ) صنعت حکاکی و نقاشی. || قلمکاری، مخطط به خطوط پهن و طویل منقش براههای سیاه و سفید یا دو رنگ دیگر. ( یادداشت مؤلف ). || قلمکاری در اصطلاح نردبازان یک درمیان مهره در خانه ها بودن. ( یادداشت مؤلف ).
۱. نقاشی.
۲. حکاکی بر روی فلز، چوب، یا سنگ.
۱ - نقاشی ۲ - حکاکی روی فلز چوب و سنگ ۳ - قلمکار سازی.
💡 در دورهٔ اسلامی از رنگ آمیزی برای زیباسازیهای داخلی بناهایی چون بقعه امامزاده محمدبن جعفر صادق از دوره سلجوقی بهترین شکل و همچنین در سایر بناها استفاده فراوان شدهاست. از آغاز دورهٔ تیموری تا شکوفایی هنر در عهد صفویه از رنگهای معدنی برای انواع لعابهای قلیایی، سربی، لعاب مینایی قلع و بسیاری از ترکیبات رنگی دیگر برای کاشیسازی و به ویژه نقاشی بر روی گچ کاری از نقوش گل و برگ، انواع ترنج اندازیها و بخصوص صورت نگارههای گوناگون با رنگهای به اصطلاح پخته به نام جوهرها و همچنین برای قالی بافی و نساجی و قلمکاری و… استفاده فراوان شدهاست.