فارغ ساختن

مترادف‌ها

رها کردن، آزاد کردن

متضادها

مشغول کردن، گرفتار کردن

لغت نامه دهخدا

فارغ ساختن. [ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) آسوده کردن. || زایانیدن. رجوع به فارغ شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - آسوده کردن ۲ - زایاندن.

جمله سازی با فارغ ساختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تفریغ از نظر لغوی یعنی فارغ ساختن، و تفریغ بودجه در اصطلاح مالی فراغت از بودجه یا نتیجه ی اجرای بودجه است.

💡 پس از اینکه کارآموزان موفق شدند تمام مراحل سخت کارآموزی را با موفقیت پشت سر بگذارند، مدیر شرکت تصمیم گرفت آن‌ها را از وظایف قبلی فارغ ساختن کند.

💡 او تمام تلاش خود را به کار گرفت تا بتواند پروژه بسیار بزرگ و پیچیده را در کمترین زمان ممکن به پایان برساند و از مسئولیت فارغ ساختن شود.

💡 معلم با دقت به دانش‌آموزان گفت که برای فارغ ساختن از این درس دشوار، باید تمام تمرین‌های کتاب را با دقت و حوصله بسیار زیاد انجام دهند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران