عنبر بوی

لغت نامه دهخدا

عنبربوی. [ عَم ْ ب َ ] ( ص مرکب ) آنچه بوی عنبردهد و خوشبو باشد. رجوع به عنبربو شود:
آهوی تاتار را سازد اسیر
چشم جادوخیز و عنبربوی تو.خاقانی.نماند جز بدان پیغمبر پاک
کزو در کعبه عنبربوی شد خاک.نظامی.چون شد آن مرغزار عنبربوی
آب گل سر نهاد جوی به جوی.نظامی.مرحبا ای نسیم عنبربوی
خبری زآن بخشم رفته بگوی.سعدی.

جمله سازی با عنبر بوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نکهتش در جنبش آرد خفتگان خاک را چون فشاند با دگرد از موی عنبر بوی او

💡 ای منور هر دو عالم ز آفتاب روی تو وی معطر ملک جان از زلف عنبر بوی تو

💡 نماند جز بدان پیغمبر پاک کزو در کعبه عنبر بوی شد خاک

💡 بود خاطر پریشان هر که او را رسید از زلف عنبر بوی بوئی

💡 آرزو دارم دمی زان زلف عنبر بوی بوی کاش می‌بودم به پایت ای گل بی‌خار خار

💡 چون شد آن مرغزار عنبر بوی آب گل سر نهاد جوی به جوی

مارشال یعنی چه؟
مارشال یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز