عقیق مذاب

لغت نامه دهخدا

عقیق مذاب. [ ع َ ق ِ م ُ ]( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از اشک خونین باشد. ( آنندراج ). || کنایه از می سرخ:
هوای مشرق تارتر از سیاه شبه
هوای مغرب رنگین تر از عقیق مذاب.عمعق.عقیق لب صنما تا جدایم از بر تو
همی حسد برد از اشک من عقیق مذاب.ادیب صابر ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

کنایه از اشک خونین باشد کنایه از می سرخ

جمله سازی با عقیق مذاب

💡 بسا که باده پرستان چشم ما هر دم برات می به عقیق مذاب بنویسند

💡 حدیث مقتل او گر بگوش کوه رسد شود ز خون دل اجزای او عقیق مذاب

💡 عقیق لب صنما تا جدایم از لب تو همی حسد برد از اشک من عقیق مذاب

💡 هوای مشرق تاری تر از شب شبه‌گون کنار مغرب رنگین تر از عقیق مذاب

💡 شاهد سرمست من دید مرا در خمار داد ز لعل خودم در عقیق مذاب

💡 درآی ساقی و درده میی که پیش خرد لقب عقیق مذاب است و لعل سیالش

استیصال یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز