عصمتی
مترادفها
پاکدامنی، بیگناهی، مصونیت
متضادها
خطا، لغزش، گناه
لغت نامه دهخدا
عصمتی. [ ع ِم َ ] ( ص نسبی ) منسوب به عصمة و عصمت. باعصمت. دارای عصمت و حفاظ. رجوع به عصمت و عصمة و عصمتیان شود.
عصمتی. [ ] ( اِخ ) دختر قاضی سمرقند. از زنان شاعر فارس بود و اشعار نیکویی بزبان فارسی دارد. ( از اعلام النساء از مشاهیر النساء محمد ذهنی ).
فرهنگ فارسی
دختر قاضی سمرقند از زنان شاعر فارس بود و اشعار نیکویی بزبان فارسی دارد
جمله سازی با عصمتی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از جود بی دریغت بخشای بندگان را یا عصمتی در اول، یا توبه ای در آخر
💡 عصمتی که مر شما را در تنست آن ز عکس عصمت و حفظ منست
💡 تو شمع عصمتی به شب ظلم در بتاب تو ابر رحمتی به سر خلق بر ببار
💡 لیک آمد عصمتی دامنکشان وین که لغزیدی بد از بهر نشان
💡 پرده شرم و نقاب عصمتی در کار نیست چشم ما صد پرده از قربانیان حیران ترست