عروب
لغت نامه دهخدا
عروب. [ ع َ ] ( ع ص ) زن صاحب جمال شوی دوست، یا زن نافرمان، یا عاشق شوی، یا به ستم دوست دارنده شوی را و آشکارکننده آن، یا زن رخسار خنده. ( منتهی الارب ). زنی که شوهرش او را دوست دارد، و زنی خنده رو، و زنی که او شوهر خود را دوست دارد. ( آنندراج ). زن شوی دوست. ( دهار ). شوهردوست. ( نصاب ). زن دوست دارنده زوج خود را، و گویند زن عاصی، و گویند زن ضحاکه و بسیارخنده. گویند: خیرالنساء اللعوب العروب. ( از اقرب الموارد ). ج، عُرُب. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
عروب. [ ع َرْ رو ] ( اِخ ) نام دو قریه است در ناحیه قدس. و در آنجا دو چشمه عظیم و دو برکه و باغهای باصفایی موجود است. ( از معجم البلدان ).
فرهنگ فارسی
نام دو قریه است در ناحیه قدس و در آنجا دو چشمه عظیم و دو برکه و باغهای با صفایی موجود است
جمله سازی با عروب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بنده مردی چنین عنصر کل چون عروب مرد بری از زوال زن متعال از عیوب
💡 كلمه (عرب ) جمع عروب است، و عروب به معناى زنى است كه شوهرش عشق مى ورزد،و يا حداقل او را دوست بدارد و در برابرش ناز و كرشمه داشته باشد،و كلمه (اتراب) جـمـع تـرب - بـه كـسـره تـاء و سـكـون راء - مـعـنـاىمـثـل اسـت، مـى فـرمـايـد: مـا زنـان بـهـشـتـى را امـثال يكديگر كرديم، و يا از نظر سن وسال، هم سن شوهرانشان كرديم.