لغت نامه دهخدا
صحنه ساز. [ ص َ ن َ / ن ِ ] ( نف مرکب ) سازنده صحنه. سازنده سن نمایش. || آنکه حادثه یاوضعی مصنوعی ایجاد کند تا مقصود خود را بدست آرد.
صحنه ساز. [ ص َ ن َ / ن ِ ] ( نف مرکب ) سازنده صحنه. سازنده سن نمایش. || آنکه حادثه یاوضعی مصنوعی ایجاد کند تا مقصود خود را بدست آرد.
سازندۀ صحنه، کسی که صحنه را برای نمایش آماده سازد.
( صفت ) ۱ - کسی که صحنه ای برای نمایش سازد و آن را آرایش دهد سازنده سن. ۲ - آنکه حادثه یا وضعی مصنوعی ایجاد کند تا مقصود خود را به دست آرد: با این صحنه سازی ها نمی توانی ما را فریب دهی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 او به جرم کمک به زندانیان شغل خود را از دست می دهد و مجدداً به سراغ مواد مخدر می رود. اما پس از خودکشی ناگهانی پدرش، که البته صحنه سازی بوده و برخودش با پل کلرمن آدمکش سازمان، سرانجام به درستکاری مایکل و برادرش پی میبرد و نهایتاً با اعتراف پل کلرمن او تبرئه شده و در سونا به مایکل می پیوندد.
💡 چون بهطور قطع معلوم نبود که وی مرتکب خودکشی شدهاست یا خیر، اجازه دفن جسد وی در قبر مشخص شده در حوزه کلیسایی بروتون داده نشد. از اینرو، جسد وی به خانهاش در اسکاچتاون (مزرعه) انتقال داده شد. زمانی که قطار حامل تابوت وی از راه رسید، اعضای خانواده مقتول رابرت روتلیج در آنجا حاضر بودند و تقاضای باز شدن تابوت را نمودند تا مطمئن شوند که وی درگذشته است و مرگ وی صحنه سازی نشدهاست. مقبره وی بینشان است.