لغت نامه دهخدا
شیرین تبسم. [ ت َ ب َس ْ س ُ ] ( ص مرکب ) آنکه خنده وی دارای حلاوت باشد. ( ناظم الاطباء ). با لبخند دلفریب:
شیرین تبسمی که مرا راه دل زده ست
از موم مهر بر دهن انگبین زده ست.صائب تبریزی ( ازآنندراج ).
شیرین تبسم. [ ت َ ب َس ْ س ُ ] ( ص مرکب ) آنکه خنده وی دارای حلاوت باشد. ( ناظم الاطباء ). با لبخند دلفریب:
شیرین تبسمی که مرا راه دل زده ست
از موم مهر بر دهن انگبین زده ست.صائب تبریزی ( ازآنندراج ).
آنکه خنده ی دارای حلاوت باشد با لبخند دلفریب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خون میچکد ز غنچه به کارش اگر کنی شیرین تبسمی ز لب نوشخند خویش