سیه دل

لغت نامه دهخدا

سیه دل. [ ی َه ْ دِ ] ( ص مرکب ) کینه ور. ( آنندراج ). بدخواه. بداندیش. بدکردار. ( ناظم الاطباء ):
این زال سرسپید سیه دل طلاق ده
اینک ببین معاینه فرزند شوهرش.خاقانی.زبانی است هرکو سیه دل بود
نه هر زنگیی خواجه مقبل بود.نظامی.بر سیه دل چه سود خواندن وعظ
نرود میخ آهنین در سنگ.سعدی.سیه دل برآهیخت شمشیر تیز
ندانست بیچاره راه گریز.سعدی.رجوع به سیاه دل شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - تیره دل قسی. ۲ - بد گمان ظنین.
کینه ور. بدخواه و بد اندیش

جمله سازی با سیه دل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به ما سپهر سیه دل چه می تواند کرد؟ به روی داغ گشوده است چشم لاله ما

💡 در عشق توام سود نمی دارد جهد چون لاله سیه دلی و چون گل بد عهد

💡 گشتند شامیان سیه دل، یکی چو شب وز هر طرف به جانب خورشید تاختند

💡 شب خون مرده است به چشم سیه دلان دل صاف کن صفای شب تار را ببین

💡 با سیه دل چه کند صحبت روشن گهران ؟ زنگ از آیینه سخنساز نگردد هرگز

💡 طلاق نامه نیابی ز خود چنین که تویی دراز امید و سیه دل نشسته چون طومار

دهش یعنی چه؟
دهش یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز