سیه جامه

لغت نامه دهخدا

سیه جامه.[ ی َه ْ م َ / م ِ ] ( ص مرکب ) که جامه سیاه پوشیده است. ماتم دار. عزادار. جامه ماتم پوشیده:
ماتم عمر رفته خواهم داشت
زآن سیه جامه ام چو میغ از تو.خاقانی.این سیه جامه عروسان را در پرده چشم
حالی ازاشک حلی های گهر بربندم.خاقانی.

فرهنگ فارسی

که جامه سیاه پوشیده باشد. ماتم دار

جمله سازی با سیه جامه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شب از چه گشت سیه جامه چرخ نیلی پوش اگر ز ماتم عشقت نه سوگوارانند

💡 ماتم عمر رفته خواهم داشت زان سیه جامه‌ام چو میغ از تو

💡 ز پر زاغ، سیه جامه هر شجر، یعنی رسید ماتم و غم، درگذشت سور و سرور

💡 ندای عدل تو در داده اند بر منبر منادیان سیه جامه بلند آواز

💡 به مرگ که کردی سیه جامه را که چون خامه کردی سیه نامه را

💡 ز سوز برادرش دل گشته چاک سیه جامه بر تنش پر خون و خاک