سیماب وار

لغت نامه دهخدا

سیماب وار. ( ص مرکب ) لغزان چون سیماب:
دوش آن زمان که چشمه زرآب آسمان
سیماب وار زآن سوی چاه زمین گریخت.خاقانی.

فرهنگ فارسی

لغزان چون سیماب

جمله سازی با سیماب وار

💡 داورا دارم حدیثی بر زبان کز بیم آن می طپد خون در رگ اندیشه ام سیماب وار

💡 ازان ستیزد بیگانه وار با من یار که میگریزد سیماب وار از من سیم

💡 دل در کف تو از تو ولیکن ز شرم تو سیماب وار بر کف تو ساکنی نداشت

💡 بلرزید ازو پیکر کوهسار زمین گشت جنبنده سیماب وار

💡 ز دیدار او رفت دستم زکار مرا تن بلرزید سیماب وار

💡 ابر می بارید سیم و بنده با روی چو زر بود لرزان تا بصبح از بی زری سیماب وار