سندروسی
لغت نامه دهخدا
سندروسی. [ س َ دَ ] ( ص نسبی ) منسوب به سندروس:
بزیر تخته نرد آبنوسی
نهان شد کعبتین سندروسی.نظامی.رجوع به سندروس شود.
سندروسی. [ س َ دَ ] ( اِخ ) ( 1172 هَ. ق. ). محمدبن محمد الحسنیی السندروسی. از فضلای طرابلس شام. وی مدتی در آنجا مفتی مذهب حنفیه بوده است. او راست: الکشف الالهی در حدیث و اسمای صحابه. ( از اعلام زرکلی ج 3 ص 983 ).
جمله سازی با سندروسی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 رموز لوح چرخ آبنوسی بروز آفتاب سندروسی
💡 شد از نیرنگ چرخ، سندروسی عروسی ماتم و ماتم عروسی
💡 فلک از ابر ایدون آبنوسی گشته خورشیدش چمن از باد ایدر سندروسی گشته نسرینش
💡 هست شاهان را به نورش احتیاج چهره دارد سندروسی تن چوعاج
💡 هزیمت شد سپاه زنگ یکسر زمین شد سندروسی رنگ یکسر