سطیحه

مترادف‌ها

سطح، صفحه

لغت نامه دهخدا

( سطیحة ) سطیحة. [ س َ ح َ ] ( ع اِ ) مشک که از دو پوست کرده باشند. || توشه دان. ( مهذب الاسماء ).
سطیحة. [ س ُ طَ ح َ ] ( اِخ ) نام کاهنی از بنی ذئب. گویند که در بدن او جز استخوان سر استخوان دیگر نبود. ( منتهی الارب ). رجوع به سطیح شود.

جمله سازی با سطیحه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 زو صف عاج بناگوش شاهدان همه سال شده صحیفه دیوان او سطیحه ساج

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران