لغت نامه دهخدا
سرمست شدن. [ س َ م َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) مست گشتن:
چو سرمست شد نوذر شهریار
به پرده درون رفت دل کینه دار.فردوسی.در آینه عنایت صیقل شناخته
زوقبله کرده و شده سرمست و مستهام.خاقانی.
سرمست شدن. [ س َ م َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) مست گشتن:
چو سرمست شد نوذر شهریار
به پرده درون رفت دل کینه دار.فردوسی.در آینه عنایت صیقل شناخته
زوقبله کرده و شده سرمست و مستهام.خاقانی.
مست گشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دهاق تسنيم جام مالامال و پياپى شراب خالص توليد و وحدت ناب است و آن رااز ساقى جواد خواستن و از ولاى الوهى سرمست شدن گواراست.