سرمست شدن
مترادفها
مست شدن، خمار شدن، مستانه شدن
متضادها
هوشیار شدن
لغت نامه دهخدا
سرمست شدن. [ س َ م َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) مست گشتن:
چو سرمست شد نوذر شهریار
به پرده درون رفت دل کینه دار.فردوسی.در آینه عنایت صیقل شناخته
زوقبله کرده و شده سرمست و مستهام.خاقانی.
فرهنگ فارسی
مست گشتن
جمله سازی با سرمست شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دهاق تسنيم جام مالامال و پياپى شراب خالص توليد و وحدت ناب است و آن رااز ساقى جواد خواستن و از ولاى الوهى سرمست شدن گواراست.
💡 شاعر با شنیدن نوای دلنشین موسیقی و شنیدن اشعار عاشقانه، شروع به سرمست شدن از زیباییهای بینظیر جهان پیرامون خود کرد.
💡 او با پیروزی در مسابقات بزرگ ملی، از شدت خوشحالی و شادی فراوان شروع به سرمست شدن از موفقیتهای بزرگ خود کرد.
💡 در آن شب زیبا و مهتابی، مردم با رقص و آواز در میان گلها، شروع به سرمست شدن از فضای جادویی کردند.