سردمزاج

لغت نامه دهخدا

سردمزاج. [ س َ م ِ ] ( ص مرکب ) در طب، مقابل گرم مزاج و حرارتی مزاج: و مردم گرم مزاج را زکام و نزله کمتر از آن افتد که مردم سردمزاج را. ( ذخیره خوارزمشاهی ). و مردم سردمزاج را [ گوشت بز ] موافق نباشد. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
این نعمت جان را که بناگاه درآمد
ای سردمزاجان ز دل و جان شرهی کو.سنایی.

فرهنگ عمید

۱. دارای میل جنسی کم.
۲. بی حال، سست، افسرده.

جمله سازی با سردمزاج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر کی او گرم شد این جا نشود غرّهٔ کس اگرش سردمزاجان همه در زر گیرند

💡 چون اخگردل زنده ازین سردمزاجان در پرده خاکستر گلخن بگریزید

فرای یعنی چه؟
فرای یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز