سرد گفتن

لغت نامه دهخدا

سرد گفتن. [ س َ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) درشت و ناسزا گفتن. دشنام گفتن: و این مهتران را که رنجه نیارستندی داشتن دشنام دادندی و سرد گفتندی و خیو بر رویشان انداختندی. ( ترجمه ٔتاریخ طبری ). و دوستی با تو حرام کردم که تو به انجمن محمد شوی و چون او در انجمن نشسته باشد سرد گوی وخیو بر روی وی انداز. ( ترجمه تاریخ طبری بلعمی ).
بدو گفت کای مهتر پرخرد
ز تو سرد گفتن نه اندرخورد.فردوسی.از آن سرد گفتن دلش تنگ شد
رخانش ز اندیشه بیرنگ شد.فردوسی.

فرهنگ فارسی

درشت و ناسزا گفتن دشنام گفتن

جمله سازی با سرد گفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به دل گرمی ار نکنی از روی پند زبان باری از سرد گفتن ببند

💡 مرا از تو آموخت باید خرد ز تو سرد گفتن نه اندر خورد

💡 بدو گفت کای مهتر پرخرد ز تو سرد گفتن نه اندر خورد

💡 ازان سرد گفتن دلش تنگ شد رخانش ز اندیشه بی‌رنگ شد

قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
زیستن یعنی چه؟
زیستن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز