سجاده نشین

لغت نامه دهخدا

سجاده نشین. [ س َج ْ جا دَ / دِ ن ِ ] ( نف مرکب ) کنایت از زاهد. عابد:
سجاده نشینی که مرید غم او شد
آوازه اش از خانه خمار بر آمد.سعدی ( طیبات ).آنانکه ریاضت کش و سجاده نشینند
گو همچو ملک سر بسماوات بر آرید.سعدی ( غزلیات ).عافیت چشم مدار از من سجاده نشین
که دم از خدمت رندان زده ام تا هستم.حافظ.

فرهنگ فارسی

کنایت از زاهد عابد

جمله سازی با سجاده نشین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شیخ سجاده نشین را به سر راه بریم راهب میکده را واقف اسرار کنیم

💡 اندیشه طاعت نبود اهل ورع را سجاده نشین را سر اوراد نماندست

💡 سجاده نشین با وقاری بودم میخواره و رند و هرزه گردم کردی

💡 آن ماه که سجاده نشینان در او سجاده و تسبیح به خمار برند اوست

💡 فریادکه اندیشه موی کمر توست زنار میان، زاهد سجاده نشین را

💡 می ترسم ازان چشم سیه مست که آخر از راه برد صائب سجاده نشین را

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
دبال زن یعنی چه؟
دبال زن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز