لغت نامه دهخدا
ملک سر. [ م ُ س َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان گسکرات است که در بخش صومعه سرای شهرستان فومن واقع است و 379 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2 ).
ملک سر. [ م ُ س َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان گسکرات است که در بخش صومعه سرای شهرستان فومن واقع است و 379 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ناگهان بر گرد بخت ملک سر از مهد خواب چشم تا میزد جهان بر هم برآمد آفتاب
💡 والا قوام دولت و دنیا نظام دین فرخنده فخر ملک سر دودمان خویش
💡 فرداکه آذر و دی افروخت چهرهٔ او چون من به پیش ملک سر سوده بر قدمی
💡 آنان که ریاضت کش و سجاده نشینند گو همچو ملک سر به سماوات برآرید
💡 هر کسی چیزی به پای آن پسر می افکند شاه ملک افسر گدای ملک سر میافکند
💡 تا می رود بجوی دوات تو آب ملک سر سبز شد ز برگ کرم بوستان شکر