ستم بردن

لغت نامه دهخدا

ستم بردن. [ س ِ ت َ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) ستم کشیدن. انظلام:
خار است و گل در بوستان هرچ او کند نیکوست آن
سهلست پیش دوستان از دوستان بردن ستم.سعدی ( طیبات ).اگر بینوایی برم ور ستم
گرم عاقبت خیر باشد چه غم.سعدی ( بوستان ).

فرهنگ فارسی

ستم کشیدن انظلام

جمله سازی با ستم بردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آنجا که به فال نیست آزردن دوست واجب کند از دوست ستم بردن دوست