لغت نامه دهخدا
ستاره سوختگی. [ س ِ رَ / رِ ت َ / ت ِ ] ( حامص مرکب ) بدبختی. ( ناظم الاطباء ). رجوع به ستاره سوخته شود.
ستاره سوختگی. [ س ِ رَ / رِ ت َ / ت ِ ] ( حامص مرکب ) بدبختی. ( ناظم الاطباء ). رجوع به ستاره سوخته شود.
بدبختی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ما برق آه خود بفلک بر کشیده ایم جرم ستاره سوختگی هم گناه ماست
💡 ستاره سوختگی را علاج نتوان کرد ز داغ لاله سیاهی به هیچ باب نرفت
💡 ستاره سوختگی خال چهره سخن است ز نقطه ریزی کلک است این سخن روشن
💡 داغ ستاره سوختگی داشت بر جبین روزی که شد ز کلک قضا جلوه گر سخن
💡 هان ای حکیم زحمت مجنون چه میدهی داغ ستاره سوختگی را علاج نیست