زود بود

لغت نامه دهخدا

زودبود. ( ص مرکب ) کنایه از بیجا و بی حساب. ( غیاث ). بیهوده و بی جا و بی مناسبت. ( ناظم الاطباء ). کنایه از بی جا و بی حساب. و این را در مقامی گویند که شخص کاری بی تحاشی کند و بی پروائی نماید. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

کنایه از بیجا و بی حساب بیهوده بیجا و بی حساب.

جمله سازی با زود بود

💡 چشم او را فرصت نظاره می بایست داد نرگس این باغ را در خواب چیدن زود بود

💡 ابوحفص گوید زود بود هلاک آنکس کی عیب خویش نبیند که معاصی برید کفرست.

💡 از سر رغبت به حرف دادخواهان می رسید حلقه انصاف در گوشش کشیدن زود بود

💡 گرنه فریاد رسی همچو خرد داشتمی زود بودی که رسیدی بفلک فریادم

💡 ای خط بیرحم ازان عارض دمیدن زود بود آن گل نشکفته را نادیده چیدن زود بود

💡 و گفت: هر که اندکی را آسان شمارد و خرد گیرد زود بود که در بسیار افتاد.

علامت یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز