زناد

لغت نامه دهخدا

زناد. [ زِ ] ( ع اِ ) ج ِ زند. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ): و اجتباه من بین الامة التی یذکو زنادها. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 299 ). و زناد مراد و مرتاد او غیرواری گردد. ( جهانگشای جوینی ). رجوع به زند شود.

فرهنگ فارسی

جمع زند

جمله سازی با زناد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مست وحدت همچو آتش در نهاد نام حق این سنگها را چون زناد

💡 بدست خویش دهی مرگ خویشرا سامان چو گوسفندی در گردنش زناد و شفار

نخودچی یعنی چه؟
نخودچی یعنی چه؟
مهر امیز یعنی چه؟
مهر امیز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز