زفن

لغت نامه دهخدا

زفن. [ زَ ] ( ع مص ) پای کوفتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). پای کوفتن و رقص نمودن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || به بازی داشتن کودک را و رقصانیدن آن. || رقص و بازی کردن به سلاح. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
زفن. [ زِ ] ( ع اِ ) سایه پوش که بر بامها سازند تا از حرارت ابخره و نمی آن نگه دارد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). سایه پوشی که بر بامها سازند تا مانع از حرارت ابخره و رطوبت دریا گردد. ( ناظم الاطباء ). || بوریامانندی که از شاخ های بی برگ خرما بافته باشند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

سایه پوش که بر بامها سازند تا از حرات ابخره و نمی آن نگه دارد

جمله سازی با زفن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر حلقه زلفت زفن یکدیگر هستند نهان در شکن یکدیگر

💡 چو بشنید روشن ضمیر آن سخن ندانست دستان آن پر زفن

💡 زفن خویش نفعی اهل فن هرگز نمی یابد زبان چون گوش فیضی از سخن هرگز نمی یابد

شیمیل یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز