لغت نامه دهخدا
زره ساز. [ زَ رِه ْ / زِ رِه ْ ] ( نف مرکب ) زره باف و سازنده زره. ( ناظم الاطباء ):
اگر از زره ساز پرسی سخن
برو چشم بر چشم دل را ز من.طاهر وحید ( از آنندراج ).رجوع به زره گر وزره باف شود.
زره ساز. [ زَ رِه ْ / زِ رِه ْ ] ( نف مرکب ) زره باف و سازنده زره. ( ناظم الاطباء ):
اگر از زره ساز پرسی سخن
برو چشم بر چشم دل را ز من.طاهر وحید ( از آنندراج ).رجوع به زره گر وزره باف شود.
زره باف و سازنده زره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فتد در معدنیان آتشی کز گرمی آهن زره سازی کند آسانتر از داود آهنگر
💡 زلف تو زره ساز چو داود باعجاز ابروی تو چون تیغ علی گشت جهانگیر
💡 عشق بگسست چنان سلسله تدبیرم که سر زلف زره ساز تو شد زنجیرم
💡 یکطرف داود درگیسوی حوران برده دست تا در آنجا هم زره سازی نماید آشکار
💡 خصم را تن چو زره سازی و قامت چو مجن گر زنجمش زر هست ارز سپهرش مجن است
💡 چارهٔ زلف زره ساز تو را نتوان کرد گرچه از آتش دل نرم کنی سندان را