روشن رایی
مترادفها
خردورزی، درایت، بصیرت، دانایی
متضادها
نادانی، بیتدبیری، کجفهمی
لغت نامه دهخدا
روشن رایی. [ رَ / رُو ش َ ] ( حامص مرکب ) صفت روشن رای. داشتن تدبیر درست و فکر صائب: چه بود از دولت و نعمت و خرد و روشن رایی که این مهتر نیافت. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 611 ).
فرهنگ فارسی
صفت روشن رای. داشتن تدبیر درست
جمله سازی با روشن رایی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خلوت من شود از پرتو رویش روشن گر مددگار شود همت روشن رایی
💡 تا دل از زنگ هوی پاک نگردد هرگز نتوان گفت که: چون آینه روشن رایی
💡 دل روشن ز غم روی زمین فارغ نیست زردی چهره خورشید ز روشن رایی است
💡 تیره شد مهر و مه از جلوهٔ روی تو مگر حلقه در گوش مهین خواجهٔ روشن رایی
💡 دوش پروانه چنین گفت به پیرامن شمع سوزم اندر طلب صحبت روشن رایی
💡 در مدیریت بحران، برخورد با مسائل با روشن رایی و دوری از پیشداوریهای ذهنی، میتواند از بروز فجایع بزرگتر و اتلاف منابع مالی جلوگیری کند.
💡 روشن رایی و تفکر انتقادی به دانشآموزان کمک میکند تا به جای حفظ کردن مطالب، مفاهیم اصلی را درک کرده و در زندگی واقعی به کار ببرند.
💡 سیاستمداران برجسته معمولاً با استفاده از روشن رایی و درک عمیق از نیازهای مردم، سعی در ایجاد ثبات و پیشرفت در جامعه خود دارند.