لغت نامه دهخدا
روشن جبین. [ رَ / رُ ش َ ج َ ] ( ص مرکب ) آنکه جبین او روشن است. گشاده روی:
جبهه او را گشایشهایی از چین غضب
موج صیقل می کند روشن جبین آیینه را.صائب ( از آنندراج ).باد ز عدل شه روشن جبین
روی زمین غیرت خلد برین.؟ ( از حبیب السیر ).
روشن جبین. [ رَ / رُ ش َ ج َ ] ( ص مرکب ) آنکه جبین او روشن است. گشاده روی:
جبهه او را گشایشهایی از چین غضب
موج صیقل می کند روشن جبین آیینه را.صائب ( از آنندراج ).باد ز عدل شه روشن جبین
روی زمین غیرت خلد برین.؟ ( از حبیب السیر ).
آنکه جبین او روشن است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 می کشیم از تیر خوبان دردی درد آن چنان کز کف روشن جبینان باده روشن کشیم
💡 زیرک و روئین تن و روشن جبین چشم او چون جره بازان تیز بین
💡 از پدرآموز ای روشن جبین ربنا گفت و طلمنا پیش از این
💡 جبهه او را گشایش هاست از چین غضب موج صیقل می کند روشن جبین آیینه را
💡 صاف با آفاق کن صائب دل خود را که صبح مشرق خورشید از روشن جبینی می شود
💡 روشن جبین توست این یا خود طلوع کرده از مطلع سعادت ماه تمام نیمی