روستم

لغت نامه دهخدا

روستم. [ ت َ ] ( اِخ ) تحریف شده رستم:
هم گه بهرام گور هم گه نوشیروان
هم بگه اردشیر هم بگه روستم.منوچهری.آن بگه کوشش چون روستم
وآن بگه بخشش چون کیقباد.مسعود سعد.- روستم تن؛ بمجاز، تنومند و نیرومند. قوی هیکل مانند رستم زال:
در خدمت تواند میان بسته چون رهی
گردان روستم تن و اسفندیاردل.سوزنی.- روستم کردار؛ دلیر و جنگجوی چون رستم:
فروبرد بگه حمله روستم کردار
بزخم گرز گران گردن سوار بزین.فرخی.رجوع به رستم شود.

جمله سازی با روستم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آنکه به گه کوشش چون روستم آنکه به گه بخشش چون کیقباد

💡 ای روستم گشاد کشیدی کمان چرخ گرچه کمان خود نکشیدست روستم

💡 اگرچه روستم را دل بپژمرد چه سود ازنوش دارو چون پسر مرد

💡 فرو برد بگه حمله روستم کردار بزخم گرز گران گردن سوار به زین

💡 اگر چه نرفت از ره هفت خوان به جز روستم پهلوانی دگر

💡 بهمن آنگه روستم را چند گه شاگرد شد تا خصالش بیخلل گشت و فعالش منتخب

چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز