روباروی

لغت نامه دهخدا

روباروی. ( ص مرکب، ق مرکب ) روبرو. مقابل. مواجه. ( ناظم الاطباء ). محاذی: و شرغ با سکجکت روباروی است. ( تاریخ بخارا ص 16 ).
حمله روباروی باید کرد چون شیر عرین
روبه آسا چند از این در هر پسی دستان و فن.اثیر اخسیکتی.قُبالة؛ روباروی. رأیته قَبیلاً؛ یعنی روباروی و آشکارا دیدم او را. ( منتهی الارب ). و رجوع به روبرو و روبارو شود.

فرهنگ فارسی

روبرو مقابل
( روبارو ی ) روبرو برابر رویاروی.

جمله سازی با روباروی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حمله روباروی باید کرد چون شیر عرین روبه آسا چند از این در هر پسی دستان و فن

💡 پاسبان و سپاهی از هر سوی با فقیران شدند روباروی

💡 آیینه تا پشت بر عالم نکرد یک نفس ننشت روباروی تو

💡 زر و سیم تو داغ پهلوی تست بدو نیکت همه روباروی تست

💡 دو روئین تن که روباروی در حرب چو دف در پارسی میزان هر ضرب

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
ددمنشانه یعنی چه؟
ددمنشانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز