رنگین شدن

لغت نامه دهخدا

رنگین شدن. [ رَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) رنگی شدن. ملون شدن. بارنگ شدن. انصباغ. ( تاج المصادر بیهقی ). رجوع به رنگین و رنگین کردن شود.

فرهنگ فارسی

رنگی شدن ملون شدن با رنگ شدن

جمله سازی با رنگین شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سپس مردم به خانه‌هایشان برمی‌گردند. در روز دوم از صبح زود تا ظهر بر سر و روی دوستان و خویشان گرد رنگ می‌ریزند یا با آب‌فشان آب‌رنگی می‌پاشند. اما مسن‌ترها گرد قرمز را به آرامی روی صورت هم می‌ریزند. مردم البته از رنگین شدن لباس‌هایشان ناراحت نمی‌شوند. در غروب همان روز، مردم شیرینی تعارف می‌کنند؛ دوستان سه‌بار همدیگر را در آغوش می‌گیرند و برای هم آرزوی خوشبختی می‌کنند و کودکان و نوجوانان برای ادای احترام بر پاهای بزرگ‌ترهایشان دست می‌کشند. در ایالت پنجاب، سیک‌ها مراسم هولاموهالا را یک روز بعد از مراسم هولی با شادمانی فراوان برگزار می‌کنند.

💡 رنگین شدن بزم من از یار محال است زین گونه که گردیده به اغیار مصاحب

تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز