رقی

لغت نامه دهخدا

رقی. [رَق ْی ْ ] ( ع مص ) دردمیدن بر کسی افسون خود را. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). رُقی. رُقیَة. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به رقیه و رقی شود. || برآمدن برچیزی. ( منتهی الارب ).رقی فیه و رقی الیه رُقیا و رُقیاً. ( از اقرب الموارد ). ببالا برشدن. ( از ترجمان جرجانی چ دبیرسیاقی ص 53 ) ( دهار ). ببالا برفتن. ( المصادر زوزنی ). || برآمدن بر نردبان؛ رقی فی السلم. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || ارق علی ظلعک؛ ای امش و اصعد بقدر ماتطیق ولاتحمل علی نفسک ما لاتطیقه. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
رقی. [ رُ قی ی ] ( ع مص ) رَقْی. مصدر به معنی رَقْی و رقیة. ( ناظم الاطباء ) ( ازاقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). رجوع به رَقْی ْ شود.
رقی. [ رُ قَن ْ ] ( ع اِ ) یا رُقی ̍. ج ِ رُقیَة. ( ناظم الاطباء ) ( دهار ) ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). ج ِ رقیة به معنی افسون و تعویذ. ( آنندراج ). افسون. ( یادداشت مؤلف ). ج ِ رقیه به معنی افسونها. ( از دهار ). رجوع به رقیة شود.
رقی. [ رُق ْ قا ]( ع اِ ) پیه تنک که آن را توان آشامید و فی المثل: وجد تنی الشحمة الرقی علیها المأتی؛ شخصی گوید که وی را صاحبش ضعیف و ناتوان انگارد. ( از آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
رقی. [رُ قی ی ] ( ع مص ) صعود. قوله تعالی: و لن نؤمن لرقیک؛ ای صعودک. ( ناظم الاطباء ). صعود. رقی فیه و رقی الیه رُقیاً. صعد. ( اقرب الموارد ). رجوع به رقی شود.
رقی. [ رِق ْ قی ی ] ( ع ص ) به لغت اهل عراق لاغر و نزار از مرد و یا شتر. ( ناظم الاطباء ).
رقی. [ رِق ْ قی ی ] ( ص نسبی ) منسوب است به رقة که شهری است درساحل فرات. || منسوب است به رقه که قلعه و لنگرگاهی است در مشرق اندلس. ( از انساب سمعانی ).
رقی. [ رِق ْ قی ی ] ( اِخ ) ابوالقاسم رقی... رجوع به ابوالقاسم رقی شود.
رقی. [ رِق ْ قی ] ( اِخ ) ابوسعید فقیه است. او راست: کتاب الاصول و کتاب شرح الموضح. ( از فهرست ابن الندیم ).

جمله سازی با رقی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کنم از مائده معنویش مهمانی از رقی گربسر خوان وجود آید باز

💡 با رقیان حیفی ای شیرین دهن چون در انگشت گدا انگشتری

💡 آن رفت که جویم ز تو من بعد ثبات دست از تو بصابون رقی باید شست

💡 مهلب بن ابیصفره موت احمر خصم که روی از رقیان شد ز بیم او اصفر

قرخ بلاغ یعنی چه؟
قرخ بلاغ یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز