ربشه
لغت نامه دهخدا
( ربشة ) ربشة. [ رُ ش َ ] ( ع اِمص ) اختلاف لون. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
اختلاف لون
جمله سازی با ربشه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پستی گل بلندی نخلست ربشه را در خاک خفته اینقدر از طبع عالیم
💡 امل به طبع نفس صبح محشری دارد هنوز ربشه نهفتهست آه در زنجیر
💡 شور جهان ترانهٔ دود دماغ کیست صد دشت و در تنیده به یک ربشه گردباد
💡 وصف آن خط شوخیی داردکه در اندیشهاش میدواند ربشهها موج رک گل بر زبان
💡 به خون آرزو صد رنگ میبالد بهار من نهال باغ یأسم ربشه در آبی دگر دارم
💡 زبن همه نشو و نما منفعل است اصل ما درخور شاخ بلند ربشه بهگل میرود