دژهوخت گنگ

لغت نامه دهخدا

دژهوخت گنگ. [ دِ / دُ گ َ ] ( اِخ ) ( از: دژهوخت = دژهخت، به معنی بد گفته و گفتار بد + گنگ. جمعاً به معنی گنگ نفرین کرده ):
کزین پس سوی ما ز دژهوخت گنگ
چو کاکوی بی مایه ناید به جنگ.فردوسی.همی گنگ دژهوختش خواندند
که در پهلوانی سخن راندند.فردوسی.کنون سلم را رای جنگ آمدست
که یارش ز دژهوخت گنگ آمدست.فردوسی.به دژهوخت گنگ آمد از راه شام
که خوانیش بیت المقدس به نام.اسدی.چو نوح آمد و یافت ایدر درنگ
کشید استخوانش به دژهوخت گنگ.اسدی.به طرطوس شد کرد ماهی درنگ
سپه برد از آنجا به دژهوخت گنگ.اسدی.و رجوع به دژهخت و دزهوخت گنگ شود.

فرهنگ فارسی

به معنی بد گفته و گفتار بد جمعا بمعنی گنگ.

جمله سازی با دژهوخت گنگ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو نوح آمد و یافت ایدر درنگ کشید استخوانش به دژهوخت گنگ

استتار یعنی چه؟
استتار یعنی چه؟
سفرجل یعنی چه؟
سفرجل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز