لغت نامه دهخدا
دولابک. [ ب َ ] ( اِ مصغر ) دولاب خرد. دولابچه:
آن کودکم کز آب دهان و درمنه چوب
دولابکی میانه راهی بکار برد.خاقانی.و رجوع به دولاب شود.
دولابک. [ ب َ ] ( اِ مصغر ) دولاب خرد. دولابچه:
آن کودکم کز آب دهان و درمنه چوب
دولابکی میانه راهی بکار برد.خاقانی.و رجوع به دولاب شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این دهستان از ترکیب روستاها، مزارع و مکانهای: ۱- دولابکان ۲- دموئی ۳- چاه دنک ۴- رگتی ۵ - گورک ۶ - احمدآباد ۷- مند ۸ - مندوسطی ۹- مند سفلی ۱۰- چاه علی (موتورعلی) که پیش از این در تابعیت بخش دلگان شهرستان ایرانشهر قرار داشتند ایجاد گردید.