لغت نامه دهخدا
دل باختگی. [ دِ ت َ / ت ِ ] ( حامص مرکب ) حالت و کیفیت دل باخته. رجوع به دل باخته و دل باختن شود.
دل باختگی. [ دِ ت َ / ت ِ ] ( حامص مرکب ) حالت و کیفیت دل باخته. رجوع به دل باخته و دل باختن شود.
حالت و کیفیت دلباخته فریفتگی عاشقی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در این بخش راوی به یادآوری زندگی آدمهایی که در پاریس با آنان آشنایی داشته میپردازد. مانند کاردار نورپوآ، کوتار که پزشک نامداری است و در فرهنگستان همه او را میشناسند، برگوت که راوی در داستانسرایی بسیار او را میپرستد، برما بازیگر نمایشنامه، ژیلبرت سووان، اودت دوکرسی، شارل سووان. پس از وابستگی و دلباختگیهای چندی سرانجام راوی دل میکند و به شهری که بسیار دوست دارد، بالبک، میرود.
💡 حسام ابریشمی در سال ۱۳۳۰ در شهر شیراز متولد شد. دلباختگی اش به هنر نقاشی به سالهای نوجوانی اش بر می گردد که با تشویق و تحسین جدی معلمان هنر دبیرستانی اش، آقایان معزی و نمازی، که هر دو نقاش بودند، پرداختن به نقاشی را بر همهٔ کارها برتری داد و اساس زندگی اش را بر اصول این هنر پایه گذاشت. در سال دوم دبیرستان، در مسابقهٔ سراسری نقاشی، ابتدا در شهر شیراز و سپس در کل کشور، رتبهٔ اول را کسب نمود.