لغت نامه دهخدا
دشن. [ دَ ] ( اِ ) دستلاف، که سودای اول اصناف باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). معرب آن داشِن است. ( از منتهی الارب ).
دشن. [ دَ ] ( ع مص ) بخشیدن چیزی را. ( از منتهی الارب ). اعطا کردن. ( از اقرب الموارد ).
دشن. [ دَ ] ( اِ ) دستلاف، که سودای اول اصناف باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). معرب آن داشِن است. ( از منتهی الارب ).
دشن. [ دَ ] ( ع مص ) بخشیدن چیزی را. ( از منتهی الارب ). اعطا کردن. ( از اقرب الموارد ).
( اسم ) دستلاف فروش اول کاسب.
بخشیدن چیزی را. اعطا کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هزار سال بمان دوست کام و دشن مال بر غم آنکه خلاف تو در گمان آورد
💡 زدند چون به سراپرده آتش از ره کین به دشن کرب و بلا محشری عیان کردند