بی حصر

لغت نامه دهخدا

بی حصر. [ ح َ ] ( ص مرکب ) بی انتها. خارج از حد و حصر. نامحدود. ( ناظم الاطباء ). بی شمار. بی اندازه.

فرهنگ فارسی

بی انتها٠ خارج از حد و حصر ٠ نامحدود ٠

جمله سازی با بی حصر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پیشتر ز ایجاد این بی حصر دیر عشق در خود حسن را می‌کرد سیر

💡 همچنین بین نقطه ها بی حصر و عد گرچه ناید نقطه هرگز در عدد

💡 پیر کودک مزاج، بی حصر است بالغ الرشد، نادر العصر است

💡 اشجار فزون ز حصر و اثمار بی حصر نموده رخ ز اشجار

نشانه یعنی چه؟
نشانه یعنی چه؟
سکس کردن یعنی چه؟
سکس کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز