دشت پیمایی
مترادفها
بیابانگردی، دشتنوردی
لغت نامه دهخدا
دشت پیمایی. [ دَ پ َ / پ ِ ] ( حامص مرکب ) عمل دشت پیما. صحرانوردی. و رجوع به دشت پیما شود.
فرهنگ فارسی
عمل دشت پیما. صحرا نوردی.
جمله سازی با دشت پیمایی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چه پروا دارد از سنگ ملامت دشت پیمایی که از پیشانی واکرده باشد بر مجنونش
💡 ز گلشن می برد بی اختیارم دشت پیمایی پریشان کرد زلف سایه سروی دماغم را
💡 از پی رم کرده آهویی که پنداریپرید کس نمیپرسد مراکاین دشت پیمایی چه بود
💡 ازان زمان که مرا عشق برگرفت از خاک چو گردباد مدارم به دشت پیمایی است
💡 ندارم قوتی بر روضه ات حاضر کنم خود را ولیکن می کند پیک خیالم دشت پیمایی
💡 اثر نبود ز مجنون، که دشت پیمایی چو گردباد به من شد حواله در صحرا