دهگردی
مترادفها
پرسه زدن، سرگردانی، گشت زدن، ولگردی
متضادها
سکونت، اقامت، ثبات
لغت نامه دهخدا
دهگردی. [ دِ گ َ ] ( حامص مرکب ) عمل و شغل دهگرد. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به دهگرد شود.
پرسه زدن، سرگردانی، گشت زدن، ولگردی
سکونت، اقامت، ثبات
دهگردی. [ دِ گ َ ] ( حامص مرکب ) عمل و شغل دهگرد. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به دهگرد شود.