درمه
لغت نامه دهخدا
( درمة ) درمة. [ دَ رَ م َ / دَ رِ م َ ] ( ع ص ) درع درمة؛ زره تابان و نرم و فراخ. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) خرگوش. ( منتهی الارب ). أرنب. ( اقرب الموارد ).
درمه. [ دُ م َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان چهاردولی بخش قروه شهرستان سنندج. واقع در 35 هزارگزی جنوب باختری قروه و 3هزارگزی شیروانه، با 220 تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).
فرهنگ فارسی
دهی است از دهستان چهار دولی بخش قروه شهرستان سنندج واقع در ۳۵ هزار گزی جنوب باختری قروه و ۳ هزار گزی شیروانه
جمله سازی با درمه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 جووانی ماریا درمه (۱۲ فوریه ۱۹۳۵–۱۲ دسامبر ۲۰۱۱) ایرانشناس ایتالیایی بود.
💡 این ایده که رفتار در هماهنگی با درمه (قانونمندی ذاتی جهان)، رسالت و وظیفه هر فرد است، از متون باستانی هندی و ایرانی سرچشمه میگیرد و این متون، خوشبختی بشر را در هماهنگ شدن با نظم و قاعده بنیادین جهان (ارد یا اشه) و برآوردن مطالبات این نظم و سامان بنیادین جهان دانستهاند.
💡 شوچنکو اولین گل ملی خود را درمه ۱۹۹۶ در بازی دوستانهای مقابل ترکیه به ثمر رساند.
💡 درمه شوال این تنگی و تاریکی نیست تو بچشم دگر اندر مه شوال نگر
💡 درمه (قروه)، روستایی از توابع بخش چهاردولی شهرستان قروه در استان کردستان ایران است.
💡 فیلمبرداری فصل چهارم در ژانویه ۲۰۱۸ آغاز شد و درمه ۲۰۱۸ در یک توئیت تأیید شد که تولید فصل چهارم به پایان رسید.