لغت نامه دهخدا
درشتناک. [ دُ رُ ] ( ص مرکب ) با درشتی. ناهموار. دشوار گذار. سنگلاخ. صعب العبور. وعر:
ببرم این درشتناک بادیه
که گم شود خرد در انتهای او.منوچهری.
درشتناک. [ دُ رُ ] ( ص مرکب ) با درشتی. ناهموار. دشوار گذار. سنگلاخ. صعب العبور. وعر:
ببرم این درشتناک بادیه
که گم شود خرد در انتهای او.منوچهری.
( صفت ) سنگلاخ صعب العبور: بادیه درشتناک.
بادرشتی ناهموار دشوار گذار سنگلاخ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ببرم این درشتناک بادیه که گم شود خرد در انتهای او