درشتناک
مترادفها
خشن، زمخت، ناهموار
متضادها
ظریف، ریز، کوچک، لطیف
لغت نامه دهخدا
درشتناک. [ دُ رُ ] ( ص مرکب ) با درشتی. ناهموار. دشوار گذار. سنگلاخ. صعب العبور. وعر:
ببرم این درشتناک بادیه
که گم شود خرد در انتهای او.منوچهری.
فرهنگ فارسی
( صفت ) سنگلاخ صعب العبور: بادیه درشتناک.
بادرشتی ناهموار دشوار گذار سنگلاخ
جمله سازی با درشتناک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ببرم این درشتناک بادیه که گم شود خرد در انتهای او
💡 آن مجسمه بسیار درشتناک و سنگین بود، به طوری که جابهجا کردن آن از این اتاق به اتاق دیگر نیازمند استفاده از جرثقیلهای بسیار صنعتی و سنگین بود.
💡 او با آن اندام درشتناک و گامهای بسیار بلندش، وقتی به آرامی وارد سالن شد، توجه همه حاضران را به خود جلب کرد و فضا را تغییر داد.
💡 ساختار این بنا قدیمی به دلیل استفاده از سنگهای درشتناک و غیرمنظم، ظاهری بسیار ابتدایی و در عین حال بسیار استوار و مقتدر به خود گرفته است.