لغت نامه دهخدا
دختر کعب. [ دُ ت َ رِ ک َ ] ( اِخ ) رابعه. رجوع به رابعه بنت کعب قزداری شود.
دختر کعب. [ دُ ت َ رِ ک َ ] ( اِخ ) رابعه. رجوع به رابعه بنت کعب قزداری شود.
رابعه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رابعه دختر کعب قُزداری که به رابعه بلخی هم شناخته شدهاست، شاعر پارسیگوی نیمه نخست سده چهارم هجری (۹۱۴-۹۴۳میلادی) است. وی طبق اسناد موجود، نخستین شاعر زن پارسی گوی است. پدرش کعب قُزداری، از عربهای کوچیده به خراسان و فرمانروای بلخ بود.
💡 چو بودش یاد شعر دختر کعب همه بر خواند و مجلس گرم شد صعب
💡 من این جانب رسیدم و از حال دختر کعب پرسیدم که عارف بودهاست یا عاشق؟ جواب دادند اشعاری که بر زبان او جاری بوده دلیل این است که در عشق مجازی، ایجاد اینقدر سوز و گداز ممکن نیست، در شعر او هزل اصلاً وجود ندارد بلکه در همه جا او ذات قدیم (جلَّ شأنهُ) را خطاب کردهاست.
💡 مگر بر بام آمد دختر کعب شکوه جشن در چشم آمدش صعب
💡 رابعه دختر کعب قُزداری که به رابعه بلخی هم شناخته شدهاست، شاعر پارسیگوی نیمه نخست سده چهارم هجری (۹۱۴-۹۴۳میلادی) است. وی طبق اسناد موجود، نخستین شاعر زن پارسی گوی است. پدرش کعب قزداری، از عربهای کوچیده به خراسان و فرمانروای بلخ بود.