لغت نامه دهخدا
خون ناحق. [ ن ِ ح َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کشتنی که از روی حق نبود. خونی که ازروی ظلم ریخته شود. قتلی که مقتول آن مظلوم باشد.
خون ناحق. [ ن ِ ح َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کشتنی که از روی حق نبود. خونی که ازروی ظلم ریخته شود. قتلی که مقتول آن مظلوم باشد.
کشتنی که از روی حق نبود خونی که از روی ظلم ریخته شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زهی کز خون ناحق کشتگان خاک سر کویت چو طرف باغ فروردین شفق رنگ است پنداری
💡 دیگر به خون ناحق سلطان کربلا کز وی کنار چرخ به خونابه احمر است
💡 چگونه جان برد صید از کمین چشم فتانش؟ که گیراتر بود از خون ناحق تیغ مژگانش
💡 «دیدی که خون ناحق پروانه شمع را» «چندان امان نداد که شب را سحرکند»
💡 عدل یزدان را به حق هر روز باید قتل عامی گر بخواهد خون ناحق کشتگان را انتقامی