خون افشانی
مترادفها
خونریزی، کشتار
متضادها
صلح، آرامش
لغت نامه دهخدا
خون افشانی. [ اَ ] ( حامص مرکب ) خون برون فکنی. خون ریزی.
فرهنگ فارسی
عمل و حالت خون افشان
خون برون فکنی خون ریزی
جمله سازی با خون افشانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نهنگ کوه او باری و شیر آهن خای هزبر خون افشانی و پیل کوه فگن
💡 تاریخ بشریت شاهد دورانهای تاریکی بوده است که در آن جنگهای بیامان و خون افشانیهای بیوقفه، بسیاری از تمدنهای بزرگ و باستانی را به نابودی کامل کشانده است.
💡 نویسندگان بزرگ تاریخ معمولاً با استفاده از کلمات بسیار تاثیرگذار، سعی میکنند فجایع و خون افشانیهای رخ داده در میدانهای جنگ را برای نسلهای آینده به تصویر بکشند.
💡 صلح و آرامش تنها زمانی در جوامع مستقر میشود که ملتها تصمیم بگیرند از خشونت و خون افشانی دست کشیده و به دنبال راهکارهای دیپلماتیک و گفتوگو باشند.