لغت نامه دهخدا
خوش شانسی. [ خوَش ْ / خُش ْ ] ( حامص مرکب ) خوش بختی. خوش طالعی. خوش اقبالی.
خوش شانسی. [ خوَش ْ / خُش ْ ] ( حامص مرکب ) خوش بختی. خوش طالعی. خوش اقبالی.
خوش بختی خوش طالعی
خوش شانسی (serendipity)
در روان شناسی، قابلیتِ کشف های تصادفی خوشحال کننده. معادل انگلیسی این واژه، سرندیپیتی، را هوراس والپول (۱۷۵۴) از داستان پریان «سه شاهزادۀ سرندیپ» گرفته است. سرندیپ نام قدیم سری لانکا بود.
💡 همچنین از این گیاه بهعنوان مرهم موضعی برای یرقان، دندان درد، زخم و درمان مشکلات اسکلتی- عضلانی استفاده میشود. بذرها بهعنوان تکههای جواهرات و بهعنوان طلسمهای خوش شانسی مورد توجه قرار میگیرند.
💡 عروسک داروما عروسکی ژاپنی است که در واقع طلسم خوش شانسی در ژاپن محسوب میشود و از قرن هجدهم میلادی به صورت دستساز در ژاپن ساخته میشود. خاستگاه داروما معابد بوداییان و پیروان فرقه ذن میباشد و به عنوان نمادی از مقاومت و تلاش در راه رسیدن به هدف بهشمار میرود. این شی، گرد و توخالی است و طوری ساخته میشود تا همواره در حالت ایستاده قرار بگیرد.