لغت نامه دهخدا
خوش روز. [ خوَش ْ / خُش ْ ] ( ص مرکب ) باطالع. با سرنوشت خوب. خوب طالع. || ( اِ مرکب ) روز جشن. روز تعطیل. || روز خوش. آسایش:
که هر کس که تخم جفا را بکشت
نه خوش روز بیند نه خرم بهشت.فردوسی.
خوش روز. [ خوَش ْ / خُش ْ ] ( ص مرکب ) باطالع. با سرنوشت خوب. خوب طالع. || ( اِ مرکب ) روز جشن. روز تعطیل. || روز خوش. آسایش:
که هر کس که تخم جفا را بکشت
نه خوش روز بیند نه خرم بهشت.فردوسی.
روز جشن روز تعطیل
اسم: خوش روز (پسر) (فارسی) (تلفظ: khoš ruz) (فارسی: خوشروز) (انگلیسی: khosh ruz)
معنی: دارای زندگی راحت، دارای زندگی راحت و بارفاه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شب و روزی که در میخانه بودیم ز حق مگذر که خوش روز و شبی بود
💡 چه خوش روز باشد که مانند خورشید سر خود کنم فرش بر آستانت
💡 چه خوش روزی بود خرم چه خرم روزگار خوش که باشد دوستی از دوستی یاری ز یاری خوش
💡 به روز افغانی و شب یاربی داشت زمین عشق خوش روز و شبی داشت
💡 که داد آن بخت خوش روزی که ما را ز در همچون تو خورشیدی در آید
💡 ترسم ای روز وصال ای ز تو خوش روز دلم نرسد عمر به پایان و به پایان برسی