لغت نامه دهخدا
خورشیدوش. [ خوَرْ / خُرْ شیدْ وَ ] ( ص مرکب ) خورشیدمانند. خورشیدسان. خورشیدگون. آفتاب گون.
خورشیدوش. [ خوَرْ / خُرْ شیدْ وَ ] ( ص مرکب ) خورشیدمانند. خورشیدسان. خورشیدگون. آفتاب گون.
خورشید مانند خورشید سان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گشاد ابرو از روی خورشید وش به پاسخ دل شاه را کرد خوش
💡 هزار نجم همایون طلوع گشته بلند ولی یکیست که خورشید وش نمایان است
💡 چون ذره به خورشید وشان مهر چه ورزیم چون در دل آنطایفه آن نیست که هستیم
💡 چون حمایل ساعد سیمین او در گردنم بر رخ زردم رخ خورشید وش بنهاده بود
💡 ز چشم دهر شد خورشید وش گم از آن تر دامنیم از اشک شبنم
💡 ازین شب خواهدت صبحی دمیدن بدان خورشید وش خواهی رسیدن