خوب خصال

لغت نامه دهخدا

خوب خصال. [ خو خ ِ] ( ص مرکب ) خوش طینت. خوش خصال. خوش اخلاق:
مر ترا بس نبود آنچه صفات تو کنم
واصف تست مدیح ملک خوب خصال.فرخی.مطربان طرب انگیز نوازند نوا
ما نوازنده مدح ملک خوب خصال.فرخی.چون بدین طالع مبارک فال
رفت بر تخت شاه خوب خصال.نظامی.بغایت پسندیده سیرت و خوب خصال و رعیت نواز بود. ( ترجمه محاسن اصفهان ).

فرهنگ فارسی

خوش طینت خوش خصال

جمله سازی با خوب خصال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون بدین طالع مبارک فال رفت بر تخت شاه خوب خصال

💡 مر ترا بس نبودآنچه صفات تو کنم واصف تست مدیح ملک خوب خصال

💡 از کجا می کنم این گستاخی یار بس خوب خصال افتاده ست

💡 طغانشه بن محمد، که خواندش گردون خدایگان عجم، شهریار خوب خصال

💡 مردم چشم منی، زانکه ترا نادیده همه عالم بتو می بینم ای خوب خصال

💡 مطربان طرب انگیز نوازنده نوا مانوازنده مدح ملک خوب خصال

نشانه یعنی چه؟
نشانه یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز