خواری و زاری

لغت نامه دهخدا

خواری و زاری. [ خوا / خا ی ُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) خواری. بدبختی. پریشان حالی.
- به خواری و زاری؛ ببدبختی و پریشانحالی:
ز کاوس شاه اندرآیم نخست
کجاراز یزدان همی خواست جست
که بر آسمان اختران بشمرد
خم چرخ گردنده را بنگرد
بخواری و زاری بساری فتاد
ز اندیشه کژ و از بد نهاد.فردوسی.- به صد خواری و زاری؛ به صد بدبختی و بیچارگی.

فرهنگ فارسی

خواری بدبختی

جمله سازی با خواری و زاری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گفتم از لعل لبت یک بوسه، گفت آری شود لیک با صد خواری و زاری بدشواری شود

💡 خواری و زاری من دید و به حالم نگریست آشنایی که درین گوشه مرا پیش آمد

💡 بگذر از خود بینی و خواری طلب یار را از خواری و زاری طلب

💡 تن به سبک روحی و تسلیم داد دل به جگر خواری و زاری نهاد

💡 بنده‌ام با دو صد عیب و علت عجز و خواری و زاری و ذلت

💡 نشدی ملتفت حال من، ای عمر عزیز هرگز این خواری و زاری نکشیده ست کسی

بلاسیدن یعنی چه؟
بلاسیدن یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز