خلاقیت، که در اصل به معنای ظرفیت و توانایی ذهن انسان برای خلق و آفرینش ایدهها، مفاهیم، یا راهحلهای بدیع و نوآورانه است، یکی از ارزشمندترین سرمایههای فکری و روانی بشر محسوب میشود. این مفهوم فراتر از تکرار صرف آموختهها و تقلید از الگوهای موجود رفته و بر پایه یک ساختار ذهنی پویا استوار است که در آن، عناصر و دادههای پیشین به شیوهای منسجم و غالباً غیرمنتظره، با یکدیگر ترکیب میشوند تا چیزی کاملاً جدید یا دارای ارزشی افزوده پدید آورند. حالت خلقکنندگی، به مثابه جرقهای درونی، نیروی محرکهای است که مرزهای دانش و تواناییهای موجود را به چالش میکشد و زمینهساز پیشرفتهای اساسی در تمامی حوزههای علمی، هنری و اجتماعی میگردد.
اهمیت این ویژگی در دوران حاضر، که با تغییرات شتابان و پیچیدگیهای روزافزون همراه است، دوچندان شده است. در حوزه هنر، خلاقیت تجلیگاه احساسات و دیدگاههای منحصر به فرد هنرمند است و منجر به خلق آثار ماندگار و تأثیرگذار میشود؛ در عرصه علم و فناوری، آفرینندگی موتور محرک نوآوری و توسعه است که محصول آن رفع مشکلات مزمن و بهبود کیفیت زندگی انسانهاست. فرآیند آفرینندگی معمولاً با تفکر واگرا آغاز میشود که در آن، فرد به تولید حجم وسیعی از گزینهها میپردازد و سپس از طریق تفکر همگرا، مناسبترین و عملیترین ایده را پالایش و نهایی میسازد. این دوگانگی در روش تفکر، نشان از پیچیدگی و سازمانیافتگی این فرآیند دارد.